خرید بک لینک
قَال:َعليه السالمأَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُاللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُأَقِيلُوا :: صيغه سوم فعل أمر حاضر، ثلاثی مزيد از باب افعال، از ريشه قَيَلَ ، اجوف يايي، چون مضارع اش از افعال خمسه است مبني بر حذف نون، وَاو : ضمير متصل مرفوعي، فاعل، محلا مرفوعذَوِي: از اسماي دائم االضافه، از ملحقات به جمع مذكر سالم مثل جمع مذكر ساليم رفع به واو و نصب وجرش به ياء است، مفعول به و منصوبالْمُرُوءَاتِ: جمع الْمُرُوءَة معرفه به أل مضاف اليه ، مجرورعثرة.. معرفه به اضافه، منصوب به نزع خافض، در واقع في عثراتهم بوده، حرف جر حذف شده. عَثَرَاتِ :: جمع اسمي كه بعد از حرف جر آمده به خاطر شباهت به مفعول به منصوب شده است. چون عثرات جمع شان به الف و تا در حالت نصبي نصب شان به كسره است. هِمْ: ضمير متصل مجروري، مضاف اليه، محلا مجرور. جمله أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ.. جمله مستأنفه است ومحلي از اعراب ندارد. فَاء: حرف تعليليه است ، زيرا نمي توانيم فاء را حرف عطف بيگيريم چون جمله قبل از فاء جمله انشائيه و جمله بعد از فاء جمله خبريه است و عطف جمله خبريه بر جمله انشائيه جايز نيست ولذا جمله بعد از فاء تعليليه است و محل از اعراب ندارد. مَا : حرف نفي ، مبني برسكون ، غير عامل. يَعْثُر:ُ فعل مضارع معلوم ، ثلاثی مجرد، مفرد مذكر غايب،. مِنْهُم:ْ جارمجرور ضرف لغو، متعلق به فعل يعثرعَاثِرٌ : اسم فاعل و فاعلالا: حرف استثناء مبني بر سكون ، غير عامل. وَاو: حاليه يَدُ : معرفه به اضافه مبتداء. الله.. مضاف اليه، مجرور، جارمجرور ظرف مستقر، متعلق به عامل عام محذوف، خبر جمله حاليه. بِيَدِه.. جارمجرور ظرف مستقر، متعلق به عامل عام محذوف، خبر يدالله است

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:13

قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر،ِ ترس با ناامیدى، و شرم با محرومیّت همراه است، و فرصتها چون ابرها مى گذرند، پس فرصتهاى نیك را غنیمت شماريد.قُرِنَت:ِ فعل ماضي مجهول، ثالثي مجرد، مفرد مؤنث غايب، مبني بر فتح، تاءتأنيث ساكنه به خاطر التقاء ساكنين مكسور شده است. الْهَيْبَةُ.. اسم جامد مصدري، معرفه به أل، نايب فاعل قُرِنَت. بِالْخَيْبَة.. جارمجرورضرف لغو، متعلق به فعل قُرِنت. واو: حرف عطف. الْحَيَاءُ.. اسم جامد مصدري، اسم ممدود در آخرش همزه قبل از همزه الف زايده آمده. معرفه به أل، عطف بر الهيبة شده مرفوع است بِالْحِرْمَان::ِ جارمجرور ضرف لغو، متعلق به فعل قُرِنت. جمله قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ … جمله مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد.وَاو: استنافيهالْفُرْصَةُ : مبتداء. تَمُرُّ : فعل مضارع معلوم، ثلاثی مجرد، مفرد مؤنث غايب، مضاعف ضمير هي در فعل تَمُرُّ مستتر و فاعل آن است. مَـرَّ : اسم جامد مصدري، معرفه به اضافه، مفعول مطلق نوعي، زيرا نوع وكيفيت گذشتن فرصت را مشخص مي كند. السَّحَابِ : مضاف اليه. جمله تَمر مَرِّ السحاب محلا مرفوع خبر براي الفرصهكل جمله تَمر مَرِّ السحاب عطف به جمله مستأنفه شده و محلي از اعراب ندارد. فَاء : فاي فصيحه دال بر شرط محذوف است دلالت بر جمله شرط محذوف مي كند كه از كلام ماقبل فهميده مي شود تقدير جمله اين بوده فإذا رأيتمالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب.إنْتَهِزُوا : صيغه سوم أمر حاضر، ثلاثی مزيد، از باب افتعال، مبني مضارع اش از افعال خمسه است مبني برحذف نون، واو: ضمير متصل مرفوعي، فاعل، محلا مرفوعفُرَصَ.. جمع » فرصه معرفه به اضافه مفعول به براي اتنهزوا لفظاً منص

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:13

قَالَ عليه السلاملَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى وهذا القول من لطيف الكالم وفصيحه ومعناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذالء وذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و األسير و من يجري مجراهما.لَنَا.. جار مجرور ضرف مستقر، متعلق به عامل عام محذوف ، خبر مقدم. حَقٌّ.. اسم جامد مصدري، مبتداي مؤخر. فَاء.. استيناف، مبني بر فتح، غير عامل إِنْ.. حرف شرط جازم ، مبني بر سكون ، عامل فعل شرط وجواب شرط را مجزوم مي كند. أُعْطِي.. فعل ماضي مجهول، ثالثي مزيد، از باب افعال.فعل أُعْطِاء دو مفعولي است. وقتي مجهول مي شود مفعول اول آن بجاي نايب فاعل قرار مي گيرد، پس ناء ضمير متصل مرفوعي، نايب فاعل اش ، هاء ضمير منصل منصوبي محلا منصوب مفعول به اُعطي. فعل شرط و محلا مجزوم جواب شرط در اينجا محذوف است. تقدير اين است أن اُعطيناهُ إخذناهُ ، فعل إخذناهُ جواب شرط إن است كه به سبب قرائني حذف شده، اين جمله مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد.نَا.. ضمير متصل مرفوعي، نايب فاعل، محلا مرفوع. هَا..ضمير متصل منصوبي، مفعول به ، محلا منصوب. جواب شرط إن فعل أخذنا است و محذوف است، جمله شرطيه إن أعطينا جمله مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد. وَاو.. حرف عطف، مبني بر فتح. غير عامل. إِلَّا.. مركّب از إن و لا است. إن حرف شرط جازم، مبني سكون، عامل. لا.. حرف نفي، مبني بر سكون، غير عامل. فعل شرط نُعطاهُ و محذوف است، تقدير اين است إن ال نُعطاهُ. رَكِبْنَا..فعل ماضي معلوم، ثلاثی مجرد، صيغه متكلم مع الغير، فعل جواب شرط و محلا مجزوم. نا: ضمير متصل مرفوعي، فاعل، محلا مرفوع. أَعْجَازَ.. جمع عُجز منتها اليه پشت شتر( معرفه به اضافه، مفعول به ركبنا. الْإِبِل.. مضاف اليه. جمله ركبنا

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:13

صفحه بندی